*•..•*دخملونه*•..•*
تو با نسیم بهار آمدی به خانه ی من.....تن تو باغ دلم را شکوفه باران کرد
پیش چشمش کوچک است این آسمان دوستم با آرزو ها آشناست خوب می داند هواس من کجاست دست خوبش سایبان خستگی سر پناه فرصت دلبستگی می شود در پیش او بی رنگ بود شادمان شد داد زد دلتنگ بود می شود آرام و راحت حرف زد مثل باران با صراحت حرف زد حرف هایش درس و درسش تکیه گاه درس هایی بی گچ و تخته سیاه دست هایش پر تپش چون زندگیست مثل ورزش مثل انشا مثل بیست فصلی از درسش شکفتن در بهار فصل دیگر یک زمستان انتظار درسش از صفر و خلاء لبریز نیست مبحث مجموعه هایش بی تهی است در حسابش کهکشان بسیار نیست هیچ کاری پیش او دشوار نیست حجم اندوه مرا کم می کند هر چه می خواهم فراهم می کند گاه بر سر شاخه ها گل می زند گاه بین قلب ها پل می زند خاک تا لبریز ماتم می شود آبپاش ابری اش خم می شود کوه ها را برف بر تن می کند روی آن خورشید روشن می کند دوستم اینجاست راهش دور نیست من نمی دانم که تنهایی کجاست چون ضورش بی کران بی انتهاست بی خیال های و هوی این و آن دوستس دارم صبور و مهربان باز قدری در آب آسمان ریخته است آسمان با دریا در هم آمیخته است آب در پرواز است غرق در بی صبری ابر ها مواج اند موج ها هم ابری قسمت می دهم به روز تولدم قسمت می دهم به اولین کلمه هایم قسمت می دهم به اولین قدمی که برداشتم قسمت می دهم به اولین زمینی که خوردم قسمت می دهم به اولین قطره ی شیری که نوشیدم قسمت می دهم به اولین خنده ای که کردم قسمت می دهم به اولین قطره ی اشکی که ریختم قسمت می دهم به اولین فریادی که کشیدم قسمت می دهم به اولین دندانی که در آوردم قسمت می دهم به اولین لقمه ای که جویدم قسمت می دهم به اولین آغوش گرم مادرم قسمت می دهم به اولین نوازش دست های بزرگ پدرم قسمت می دهم به خانه گرممان قسمت می دهم به اولین طلوع خورشیدی که دیدم قسمت می دهم به اولین غروب خورشیدی که شاهد بودم قسمت می دهم به اولین تشنگی ام قسمت می دهم به آخرین جرعه آب سحری ام قسمت می دهم به اولین جرعه آب افطاری ام تشنه ام کن به عبادتت
دوستی دارم صبور و مهربان
.
![]()
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره
می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه ،همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره
یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن
یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره
یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره
تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن
یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره
یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکی انقد دیده که میل تماشا نداره
یکی از واحدای بالای برجشون می گه
یکی اما خونشون اتاق بالا نداره
یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره
یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره
یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره
یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس
یکی هم برای گرمای دساش ها نداره
دخترک می گه خدا چرا ما ... مادرش می گه
عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره
یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
یکی آزمایش نوشتن واسش ،اما نمی ره
می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره
بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره
یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره
یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره
راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم
ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟
بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره
خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده
همه چی دست اونه ،ربطی به شعرا نداره
آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا
اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره
کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
با نمی شه ، با نمی خوام ، با نشد ، با نداره.
!!!!!!!![]()
| :قالبساز: :بهاربیست: |


